عبد الله قطب بن محيى
399
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
آفرين بر تو اى حميم دوزخ كه هرچه بيرون از ذات خود نمايان رعنا است از ايشان فرومىشويى تا اين پيكر زشت و نهاد بدسرشت ايشان چنانچه هست آشكارا مىگردد ، سپاس خداى را كه متكبران رعنا را به ديديم امثال مورچگان كه از خوارى زير پاها باز شدهاند « تصديقا لقول نبيّنا صلّى اللّه عليه و آله ، يحشر المتكبّرون امثال الذّرّ يوم القيمة فى صورة الرّجال يغشاهم الذّلّ من كلّ مكان يسقون من عصارة اهل النّار طينة الخبال » . چون تقوّم ايشان به مردمان بود و به افضال و التفات ايشان ، اينكان امروز تقوّت به فضلات اجساد ايشان كنند كه آن را طينة الخبال گويند و خبال فساد عقل است ، ايشان گلخواران بىعقل تقوّت به چيزى كنند كه قوت را نمىشايد و قوّت از او حاصل نمىشود ، تبّا لهم طول الدّهر . مقصود از اين شرح آنكه سيد الاخوان بداند كه اين طور را منكران هستند و خواهند بود . مقصود از اخفاى امر تأمير آن بود كه منكران از آن آگاه نشوند كه آن را به نوعى ديگر باز گويند . اكنون چون آشكارا شد « للّه الحمد من قبل و من بعد » انديشهء ما نه از انكار منكران و تحريفات ايشان است ، انديشه از آن است كه جماعتى از اخوان به حكم سلامت قلب ميل سلوك راه حق كردهاند و هنوز به مقامات موقنان و درجات مستبصران نرسيدهاند كه حق تميز ميان نيك و بد ايشان را ميسر باشد ، و قوّت و استقامت ايشان به كمال باشد . اگر اهل انكار خلاف پيش گيرند و زبان دراز كنند و مكر و عدوات آغاز نمايند و شبهات و تمويهات به ميان اندازند ، مبادا وهن و سستى به ايشان راه يابد و العياذ باللّه از راه خداى عزّ و جلّ باز افتند و به رجوع قهقرا مبتلا شده ، مستحق قهر الهى شوند ، چند وقتى به مدارات و مواسات مىخواهيم كه با اهل باطل به سر بريم تا چنان نشود كه پرده شرم بدرند و جلد نمر بپوشند ، چندان كه اخوان را از مشرب حقيقت بهرهاى پيدا شود و به مقامات مستبصران وصول به حصول پيوندد ، بعد از آن حاجت به هيچ از اينها نيست كه انكار منكرين و شبهات شياطين را از آن پس در ايشان اثرى نيست و